+ امروز از صبح هوا پاییزی ابریه و خونه تنهام
+ دلم واسه بابا بزرگی که تو قدیما باهاش تو خونه قدیمیا مثلا کلی خاطره داشتم
و خیلی دوسش داشتم تنگ شده!
دلم واسه حسی تنگه که هیچ وقت تجربه اش نکردم ولی شدید دلم الان میخواست داشتمش...
دلم میخواست میرفتم هر از گاهی پیشش و بام حرف میزد و جمله هاشو با "بابا جون..." شروع میکرد
برچسب:
نویسنده: پرهام حیدری