+ کلاس داستان نویسی و این حرفا...با جدیت کامل گفت ما نویسنده بین المللی میخوایم تهش اگه از همین دوره ابتدایی نمیتونین همین الان پاشید برید بیرون:|
+ فکرشم نمیکردم انقد آدم درست حسابی تو ادبیات اینا باشه D: ولی خدایی خیلی مودب و متشخص بود
+ کل کلاس به کنار فقط اون لحظه ای که درو به سختی وا کردم اومدم تو اونم نیشش همینجوری باز بود از تلاش های من( تلاشای من:| اینجوری میچسبه بهم خوشم نمیاد واسه همین کامل می تایپمD: ) هیچی دیگه تو همون لحظه که نیش اون باز و منم خجالت در محکم بسته شد دیگه خودمم خندم گرفته بود از این دست و پا چلفتی بازیم-_- D: دوییدم رفتم تو دیدم باید کفشو دراریم همه ام نشستن رو صندلی و استادم جلو وایت برد هیچی دیگه منم با جورابای پارازیــَنِ خزم پاورچین پاورچین رفتم جلو با اعتماد به نفس کاملم بغل دست استاد نشستم:|
+ خیلی خوب و پرباره کلاسش دوس دارم این کلاسو ایشالا ادامه بدم عالـی شم^.^
+ و امیر کبیرو این داستانا....عجب دانشگاهیه:| اسم دانشگاه ازاد بد رفته خدایی یکی باید بیاد اینارو از برق بکشه بیرون:)))))
+ حیف رشته هایی که داره چرته وگرنه آبادش میکردم و از اساتید اونجا میشدم

برچسب:
نویسنده: پرهام حیدری